Toggle stanza 1
غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند
1

غنچه هایی که درین سبز چمن خنده زدند

ای بسا زخم نمایان به دل زنده زدند

2

محو یکتایی نقاش نگردید کسی

همه چون آینه بر نقش پراکنده زدند

3

شکوه از بخت نکردند سبکرفتاران

در دل ابر سیه برق صفت فرخنده کردند

4

غفلت خویش گزیدند به بیداری بخت

ساده لوحان که در طالع فرخنده زدند

5

دست منعی که فشاندند بزرگان به فقیر

پشت پایی است که بر دولت پاینده کردند

6

مرکز دایره حسن مصور گردید

خال مشکین چو بر آن چهره زیبنده زدند

7

این صدفها که خموشند درین دریابار

می توان یافت که بر گوهر ارزنده زدند

8

نیست مژگان، که به تقصیر پریشان نظری

مشت خاری است به چشم من بیننده زدند

9

صائب آنان که گزیدند به غمها غم عشق

دست بر سینه غمهای پراکنده زدند

Sources

Persian text source: Ganjoor