غزل شمارهٔ 3528
Toggle stanza 1خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
11
خط شبرنگ چه با آن رخ پرنور کند؟
برق را ابر محال است که مستور کند
22
پیش آن کان ملاحت دهن خوبان چیست؟
در نمکزار، نمکدان چه قدر شور کند؟
33
ادب عشق مرا در حرم وصل گداخت
وقت آن خوش که تماشای تو از دور کند
44
پرده صبح نقاب رخ خورشید نشد
چون نهان داغ مرا مرهم کافور کند؟
55
دل پرخون چه پر و بال گشاید در جسم؟
دانه چون نشو و نما در دهن مور کند؟
66
چشم خورشید ز نظاره او آب آورد
نگه خیره چه با آن رخ پر نور کند؟
77
می کند گریه مستانه مرا با دل تنگ
آنچه با شیشه نازک می پرزور کند
88
به لب خشک مکن عیب من تشنه جگر
کاین سفالی است که خون در دل فغفور کند
99
خانه را با سپر موم کند زآتش حفظ
هرکه شیرین دهن خلق چو زنبور کند
1010
نتوانست کند نکهت خود را گل جمع
دل صد چاک چسان را ز تو مستور کند؟
1111
از وصال تو نصیبش جگر پرخون بود
تا فراق تو چه با صائب مهجور کند
Sources
Persian text source: Ganjoor

