Toggle stanza 1
یک عمر پشت دست به دندان گرفته ایم
1

یک عمر پشت دست به دندان گرفته ایم

تا بوسه ای ازان لب خندان گرفته ایم

2

گردیده است در نظر ما جهان سیاه

تا جرعه ای ز چشمه حیوان گرفته ایم

3

افتاده ایم در ته پا سالها چو مور

تا جا به روی دست سلیمان گرفته ایم

4

در بوته گداز چو مه آب گشته ایم

کز خوان آفتاب لب نان گرفته ایم

5

ما را ز چوب منع مترسان که همچو صبح

ما تیغ آفتاب به دندان گرفته ایم

6

آورده است معنی بیگانه رو به ما

تا ترک آشنایی یاران گرفته ایم

7

انگشت حیرتی است که داریم در دهن

کامی که ما ازان لب خندان گرفته ایم

8

چون دست ما ز چاک گریبان شود جدا؟

گستاخ دامن مه کنعان گرفته ایم

9

نگرفته است خضر ز سرچشمه حیات

کامی که ما ز چاه زنخدان گرفته ایم

10

چون صبح از عزیمت صادق به یک نفس

روی زمین به چهره خندان گرفته ایم

11

دلگیر نیستیم ز بخت سیاه خویش

فیض سحر ز شام غریبان گرفته ایم

12

جز پیچ و تاب نیست، که عمرش دراز باد

کامی که ما ز سلسله مویان گرفته ایم

13

بر روی بی طمع نشود بسته هیچ در

ما چوب منع از کف دربان گرفته ایم

14

رو تافتن ز جوربتان نیست کار ما

چون صبح تیغ مهر به دندان گرفته ایم

15

بی چشم زخم، گوهر شهوار عبرت است

صائب تمتعی که زدوران گرفته ایم

Sources

Persian text source: Ganjoor