غزل شمارهٔ 684
Toggle stanza 1دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را
11
دلکوب نیست حادثه دنیاپرست را
ماهی ز حرص طعمه فرو خورد شست را
22
دنیا به اهل خویش ترحم نمی کند
آتش امان نمی دهد آتش پرست را
33
دست از جهان بشوی که اطفال حادثات
افشانده اند میوه این شاخ پست را
44
از هر ترنمی دلش از جای می رود
هر کس شنیده است ندای الست را
55
از بند گشت شورش مجنون زیادتر
زنجیر، تازیانه بود فیل مست را
66
صائب خموش باش که در مجلس شراب
داروی بیهشی است سخن می پرست را
Zameen

