Toggle stanza 1
خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست
1

خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست

دیده از حق نمک بست و نمکدان را شکست

2

گرچه از خط معنبر در سیاهی غوطه زد

می توان زان لب خمار آب حیوان را شکست

3

چون سهیل از دیدن او بود روشن دیده ها

از چه رو خط رنگ آن سیب زنخدان را شکست؟

4

شد مسلسل حلقه زنجیر، مجنون مرا

هر قدر مشاطه آن زلف پریشان را شکست

5

شوخی چشم غزالان پای خواب آلود شد

چشم او تا بر میان دامان مژگان را شکست

6

سخت رویی جنگ دارد با محبت، ورنه من

می توانستم در این باغ و بستان را شکست

7

شد کتان را خار پیراهن فروغ ماهتاب

حسن او از بس که بر هم ماه تابان را شکست

8

جمع تا کردیم خود را نوبهاران رفته بود

در لباس غنچه می بایست دامان را شکست

9

از هجوم داغ صائب ماند آهم در جگر

جوش گل بال و پر مرغ گلستان را شکست

Sources

Persian text source: Ganjoor