غزل شمارهٔ 768
Toggle stanza 1دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما
11
دوری ز خلق، باغ و بهارست پیش ما
دامان دشت، دامن یارست پیش ما
22
هر سینه ای که نیست دل زنده ای در او
بی قدرتر ز لوح مزارست پیش ما
33
رنگ خزانیی که دلی آورد به درد
خوشتر ز روی گرم بهارست پیش ما
44
ما می ز کاسه سر منصور خورده ایم
تیغ برهنه، آب خمارست پیش ما
55
تا دیده ایم چهره خندان یار را
صبح گشاده رو شب تارست پیش ما
66
در هیچ ذره ای به حقارت ندیده ایم
هر ناقصی تمام عیارست پیش ما
77
هر چند مستدام بود دولت جهان
کم عمرتر ز برق شرارست پیش ما
88
داغی که می کند دل یاقوت را کباب
از شاهدان لاله عذارست پیش ما
99
صد پله از فتادگی آن سو فتاده ایم
مور ضعیف، پشته سوارست پیش ما
1010
آورده ایم لنگر تسلیم را به کف
هر موج ازین محیط کنارست پیش ما
1111
اوج سعادتی که به آن فخر می کنند
خلق خسیس، چوبه دارست پیش ما
1212
روی گشاده ای که ندارد گرفتگی
صائب گل همیشه بهارست پیش ما

