غزل شمارهٔ 2018
Toggle stanza 1باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟
باریکتر چرا نشوم از میان دوست؟
می بایدم گذشت ز تنگ دهان دوست
هر کوچه کهکشانی و هر خانه مشرقی است
از فیض آفتاب ثریا فشان دوست
نتوان به خامه دو زبان حرف دوست گفت
لب بسته ایم یکقلم از داستان دوست
از گیرودار سبحه و زنار فارغ است
دستی که ماند در ته رطل گران دوست
من کیستم که روی نتابم ازین مصاف؟
گردون زره شده است ز زخم سنان دوست
باید به زخم چنگل شهباز تن دهد
چون بهله هر که دست کند در میان دوست
یک موی در میان من و او نمانده است
پیچیده ام چو تاب به موی میان دوست
سنگ نشان ز حالت منزل چه آگه است؟
از دیر و کعبه چند بپرسم نشان دوست؟
عاشق به کعبه حاجت خود را نمی برد
خاک مرا عشق بود آستان دوست
بر هر که دست می زنم از دست رفته است
در حیرتم که از که بپرسم نشان دوست؟
صائب زبان بگز که درین انجمن کلیم
تا دست و لب نسوخت، نشد همزبان دوست
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
یا از زبان دوست شنو داستان دوست
یا از زبان آن که شنید از زبان دوست
JamiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 120
ای پیکِ پیخجسته که داری نشانِ دوست
با ما مگو به جز سخنِ دلنشانِ دوست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 101
تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
بوسی به کام دل ندهی بر دهان دوست
SaadiDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 102
Sources
Persian text source: Ganjoor

