غزل شمارهٔ 2556

Toggle stanza 1
خصم غالب را زبون صبر و تحمل می‌کند
1

خصم غالب را زبون صبر و تحمل می‌کند

از تواضع سیل را مغلوب خود پل می‌کند

2

از ترحم حسن جولان می‌نماید در نقاب

ساقی از بی‌ظرفی ما آب در مل می‌کند

3

با خودآرایان به سر بردن جنون می‌آورد

طرّه دستار اینجا ناز کاکل می‌کند

4

نیست حسن و عشق اگر یکرنگ با هم، از چه رو

خنده گل رخنه در منقار بلبل می‌کند؟

5

رتبه افتادگی از کیمیا بالاترست

قطره ناچیز را گوهر تنزل می‌کند

6

خرده‌ای چون غنچه هرکس را که باشد در گره

زیر چندین پرده از رخسار او گل می‌کند

7

می‌خورد رزق حلال، آن کس که در ملک وجود

کسب خود را پرده روی توکل می‌کند

8

از دل پرخون بود گفتار دردآلود من

در بساط شیشه تا می هست قل‌قل می‌کند

9

قامت خم بیش می‌سازد شتاب عمر را

سیل را پا در رکاب سرعت این پل می‌کند

10

حسن صائب رام می‌گردد ز استغنای عشق

چاره این صید وحشی را تغافل می‌کند

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor