غزل شمارهٔ 5828
Toggle stanza 1می می کشند لاله عذاران ز روی هم
11
می می کشند لاله عذاران ز روی هم
مستند بی شراب ز جام و سبوی هم
22
خوبان به آشنایی هم بیوفا شدند
دلهای ساده زود پذیرند خوی هم
33
صاحبدلان ز ناز نسیمند بی نیاز
چون غنچه می درند گریبان به بوی هم
44
چون برگ گل درین چمن از پاک طینتی
پشت همند خاک نشینان و روی هم
55
خامان تلاش نکهت عنبر کنند و عود
تازه است مغز سوخته جانان ز بوی هم
66
آشفتگان که آه به هم قرض می دهند
فارغ نیند یک نفس از رفت و روی هم
77
با تشنگی بساز که این خشک طینتان
چینند همچو ریگ روان آبروی هم
88
هر چند هست خانه روشندلان جدا
چون آب می روند سراسر به جوی هم
99
از شرم حسن و عشق همان در دو عالمیم
ما و ترا کنند اگر روبروی هم
1010
شکر ز بند خانه نی گو برون میا
ما را بس است چاشنی گفتگوی هم
1111
از منت طبیب شود دردها زیاد
بیچارگان شوند مگر چاره جوی هم
1212
صائب در بهشت برین است بی سخن
چشمی که واکنند دو یکدل به روی هم
Sources
Persian text source: Ganjoor

