Toggle stanza 1
دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ای
1

دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ای

چون خار و خس تپانچه سیلاب خورده ای

2

خون خوردنم تراوش ازان کم کند که من

دارم چو لاله ساغر خوناب خورده ای

3

صبح امید من ز تریهای روزگار

در کاهش است چون شکر آب خورده ای

4

آید به چشم بی تو شب و روز عاشقان

یکرنگ چون دو زلف به هم تاب خورده ای

5

حاشا که در لباس شکایت کند ز فقر

زخم هزار نشتر سنجاب خورده ای

6

کی آب می خورد دلش از جام زرنگار؟

در وقت تشنگی به دو دست آب خورده ای

7

از زاهدان خشک چه مرهم طمع کند؟

پیشانی امید به محراب خورده ای

8

انصاف نیست بر در بیگانگی زند؟

خونها ز آشنایی احباب خورده ای

9

بسیار آشنا به نظر جلوه می کنی

ای گل مگر ز دیده من آب خورده ای؟

10

این رنگ لاله گون ز کجا آب می خورد؟

از من نهفته گر نه می ناب خورده ای

11

امروز گفتگوی ترا رنگ دیگرست

صائب ز ساغر که می ناب خورده ای؟

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 6903 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood