غزل شمارهٔ 2497
Poet: Saib
Toggle stanza 1هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند
هر که بر دار فنا مردانه پشت پا زند
چون سر منصور مهر خویش بر بالا زند
پشت پا بر جسم زد جان تا هوای عشق کرد
جامه را بخشد به ساحل هر که بر دریا زند
از که دیگر می توان چشم نوازش داشتن؟
چون تجلی سنگ بر هنگامه موسی زند
کند سازد تیغ دشمن را سپر انداختن
بحر در شورش بود تا غرقه دست و پا زند
دامن دشت قناعت باغ و بستان من است
می تپم گر گل کسی بر خار این صحرا زند
بر نیاید دوزخ سوزان به روی سخت ما
طاعت ما را مگر ایزد به روی ما زند
چون قلم شق در سر فرهاد سنگین دل فتاد
این سزای آن که ناحق تیشه بر خارا زند
عشق و تعمیر دل عاشق، چه امیدست این؟
بخیه چون سیلاب بر چاک دل دریا زند؟
سر به یک بالین فرو ناید غیوران را، مگر
دار دیگر عشق از بهر فنای ما زند
کلک گوهر بار صائب چون گهرریزی کند
گوشها چون گوش ماهی غوطه در دریا زند
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
چون همی از باغ بوی زلف یار ما زند
هر که متواریست اکنون خیمه بر صحرا زند
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 53 - این شعر را حکیم سنایی در پاسخ یکی از شعرا گفته
باش تا حسن نگارم خیمه بر صحرا زند
شورها بینی که اندر حبة الماوا زند
SanaiDivan-e AshʿarQasaʾidقصیدهٔ شمارهٔ 54 - آن شاعر این شعر را در پاسخ حکیم سنایی فرستاد
Sources
Persian text source: Ganjoor

