Toggle stanza 1
خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت
1

خانه دل روشنی از دیده روشن گرفت

زنده دل را کرد در گور آن که این روزن گرفت

2

سرمه چشم ملایک می شود خاکسترش

هر که را برق تمنای تو در خرمن گرفت

3

برنمی خیزد به تعظیم قیامت از زمین

خاک دامنگیر عزلت هر که را دامن گرفت

4

می کند از خون خود شیرین، دهان تیشه اش

هر که چون فرهاد کار عشق بر گردن گرفت

5

از دل سخت تو نتوانست لطفی واکشید

آه گرم من که از ریگ روان روغن گرفت

6

از لباس عاریت هر کس به آسانی گذشت

در گریبان مسیحا جای چون سوزن گرفت

7

گوهر شهوارم اما زیر پا افتاده ام

بوسه زد بر دست خود هر کس که دست من گرفت

8

نیست صائب روز میدان در شمار پردلان

هر که نتواند به مردی تیغ از دشمن گرفت

Sources

Persian text source: Ganjoor