غزل شمارهٔ 6576
Poet: Saib
Toggle stanza 1رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است
11
رحم کردن بر ستمکاران، ستم بر عالمی است
پنبه بر داغ پلنگ خشمگین بیجا منه
22
دست خالی بر دل محتاج می باشد گران
چون نداری خرده زر، دست بر دلها منه
33
روح قدسی را مکن صائب اسیر آب و گل
شرم کن، بار خران بر گردن عیسی منه
44
با وجود بی بری در هیچ محفل پا منه
برنداری باری از دل، بار بر دلها منه
55
شمع از گردن فرازی سر به جای پا نهاد
ترک کن گردنکشی، سر را به جای پا منه
66
حیرت و آسودگی را فرق کن از یکدگر
تهمت غفلت به چشم دوربین ما منه
77
مانع سیل سبک جولان نگردد کوچه بند
عاشقان را آستین بر چشم خونپالا منه
88
گر نمی خواهی شود پامال حسن خدمتت
وقت رفتن میهمان را کفش پیش پا منه
99
نام هر کس در خور سنگ نشان گردد بلند
پشت آسایش به کوه قاف ای عنقا منه
1010
در نیام تنگ نتواند دو تیغ آسوده شد
برنیایی تا ز خود در خلوت ما پا منه
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

