غزل شمارهٔ 1893
Toggle stanza 1وحدت سرای دل به جهانی برابرست
11
وحدت سرای دل به جهانی برابرست
هر گوشه اش به کنج دهانی برابرست
22
هر شعر آبدار که دل می برد ز جا
هر مصرعش به سرو روانی برابرست
33
دل تازه می شود ز شراب کهن مرا
این پیر زنده دل به جوانی برابرست
44
آن طفل شیرمست که دیوانه اش منم
هر سنگ او به رطل گرانی برابرست
55
از پیچ و تاب، موی بر آتش نشسته ای است
هر دیده را که مور میانی برابرست
66
در دیده ای که هست ز بینش شراره ای
هر لاله ای به سوخته جانی برابرست
77
باشد سبک چو قلب زراندود پیش ما
هر نوبهار را که خزانی برابرست
88
خورشید بی صفا نشود از غبار خط
تا دیده ستاره فشانی برابرست
99
غیر از تو ای نگار ز سیمین بران کراست
در پیرهن تنی که به جانی برابرست؟
1010
آسوده از ملامت خلقم که حرف سخت
تیغ مرا به سنگ فسانی برابرست
1111
پیش کسی که صائب ازین خاکدان گذشت
تسخیر دل به ملک جهان برابرست
Sources
Persian text source: Ganjoor

