Toggle stanza 1
خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو
1

خط شبرنگ با لعل لب جانان زند پهلو

زهی ظلمت که با سرچشمه حیوان زند پهلو

2

ز رعنایی قدش نازک نهالان را خجل دارد

که مصرع چون بلند افتاد با دیوان زند پهلو

3

مشو چون ابر غافل در بهار از گوهرافشانی

که با دریای رحمت دیده گریان زند پهلو

4

ز خودکامی به خون خوردن سرآمد روزگار من

که دل ناساز چون افتاد با پیکان زند پهلو

5

به چشم این راه را سرکن اگر بیناییی داری

که خار این بیابان بر صف مژگان زند پهلو

6

مروت مانع از نومیدی خصم است عارف را

وگرنه کشتیی دارم که بر طوفان زند پهلو

7

به تنهایی علم بر قلب لشکر می زند خود را

نهال قامت جانان به سروستان زند پهلو

8

به عشق آهنین بازو طرف شد عقل ازین غافل

که گردد توتیا چون شیشه با سندان زند پهلو

9

مگردان روی از تیغ قضا چون بیدلان صائب

که دل سی پاره چون گردید بر قرآن زند پهلو

Sources

Persian text source: Ganjoor