Toggle stanza 1
از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس
1

از ما حدیث زلف و رخ دلستان مپرس

طوفان رسیده را ز کنار و میان مپرس

2

حیران عشق راخبراز هجر و وصل نیست

از خار خشک حال بهار و خزان مپرس

3

ناخن مزن به سینه ماتم رسیدگان

از بیدلان حدیث دل خونچکان مپرس

4

پیش خدنگ او سخن از نیشکر مگو

تا مغز هست، یکقلم ار استخوان مپرس

5

چون گل نظر به سینه صدچاک من فکن

از تیغ بازی مژه دلستان مپرس؟

6

از دشمنان خود نتوان بود بی خبر

آخر ترا که گفت که از دوستان مپرس؟

7

دوری نیازموده چه داند هجر چیست

از موج آب، حال جگر تشنگان مپرس؟

8

تیر کج ازنشان خبر راست چون دهد؟

از طالب نشان، خبر بی نشان مپرس

9

آن را که هست باتو زبان و دلش یکی

دل رابه خامه تانکنی یکزبان مپرس

10

در زیر کوه قاف پر مور راببین

از بار عشق، حال دل ناتوان مپرس

11

تا می توان شنید ز موران تلخکام

وصف شکر ز طوطی شیرین زبان مپرس

12

در خاک و خون تپیدن خورشید راببین

دیگر ز بی نیازی آن آستان مپرس

13

بنگر چه رغبت است به ساحل غریق را

صائب عیار شوق من و اصفهان مپرس

Sources

Persian text source: Ganjoor