Toggle stanza 1
به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی
1

به محفلی که رخ از باده لاله زار کنی

چه خون که در دل بی رحم روزگار کنی

2

دگر به صید غزالان نمی کنی رغبت

دل رمیده ما را اگر شکار کنی

3

کجا به فکر من بی شراب می افتی؟

تو کز مکیدن لب چاره خمار کنی

4

به لاله زار گر افتد رهت، ز پرکاری

به طوف خاک شهیدان خود شمار کنی

5

تو کز حیا نکنی شانه زلف را هرگز

چه التفات به دلهای بی قرار کنی؟

6

ز عطسه خون غزالان به خاک می ریزد

اگر کمند خود از زلف مشکبار کنی

7

چه خنده ها که به وضع جهان کنی چون صبح

نفس شمرده زدن را اگر شعار کنی

8

به فکر دوری بی اختیار اگر باشی

ز هر چه هست جدایی به اختیار کنی

9

نفس بر آتش سوزنده بال و پر گردد

مباد شکوه ز اوضاع روزگار کنی

10

چه حاجت است به جام جهان نما صائب

اگر تو آینه سینه بی غبار کنی

Sources

Persian text source: Ganjoor