Toggle stanza 1
چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟
1

چه تمتع ز لبش دیده حیران گیرد؟

از نمکزار چه مقدار نمکدان گیرد؟

2

ندهد دست نوازش دل ما را تسکین

دامن بحر کجا پنجه مرجان گیرد؟

3

سنگ را سرمه کند گرمی نقش قدمش

جذبه شوق تو آن را که گریبان گیرد

4

خضر چون آب ز عمر ابدی می گذرد

تاز شمشیر تو یک زخم نمایان گیرد

5

اگر از جلوه کند زیر و زبر عالم را

کیست تا دامن آن سرو خرامان گیرد؟

6

چون شود نکهت گل را چمن آرا مانع؟

گر به گل رخنه دیوار گلستان گیرد

7

باده در مردم بی مغز اثر بیش کند

طرفه شوری است چو آتش به نیستان گیرد

8

خرده بینان نگذارند به حرفش انگشت

مور را گر به کف دست سلیمان گیرد

9

کار خس نیست عنانداری آتش صائب

زهره کیست سر راه به جانان گیرد؟

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 3377 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood