Toggle stanza 1
در بیابان طلب، راهبری نیست مرا
1
در بیابان طلب، راهبری نیست مرا
سر پرواز به باد دگری نیست مرا
2
آن نفس باخته غواص جگرسوخته ام
که به جز آبله دل گهری نیست مرا
3
روزگاری است که با ریگ روان همسفرم
می روم راه و ز منزل خبری نیست مرا
4
می زنم بال به هم تا فتد آتش در من
از دل سنگ امید شرری نیست مرا
5
ساکن کشتی نوحم ز سبکباری خویش
چون خس و خار ز طوفان خطری نیست مرا
6
همه شب با دل دیوانه خود در حرفم
چه کنم، جز دل خود نامه بری نیست مرا
7
می توان رفت چو آتش به رگ و ریشه شمع
به دل آزاری پروانه سری نیست مرا
8
گرچه چون سرو، تماشاگه اهل نظرم
از جهان جز گره دل ثمری نیست مرا
9
خاطر امن به ملک دو جهان می ارزد
نیستم در هم اگر سیم و زری نیست مرا
10
می توانم شرری را به پر و بال رساند
در خور شمع اگر بال و پری نیست مرا
11
برده ام غنچه صفت سر به گریبان صائب
جز دل امید گشایش ز دری نیست مرا

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor