Toggle stanza 1
صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است
1

صبح از خورشید تابان دست بر دل مانده ای است

آفتاب از صبح داغ در نمک خوابانده ای است

2

دانه امید ما در عهد این بی حاصلان

در زمین کاغذین، تخم شرار افشانده ای است

3

شکوه ما در زمان خوی آن بیدادگر

نامه در رخنه دیوار نسیان مانده ای است

4

با تو ظالم برنمی آید، وگرنه آه من

پنجه زورآوران چرخ را پیچانده ای است

5

حلقه جمعیتی گر هست در زیر فلک

دیده بینایی از وضع جهان پوشانده ای است

6

فتنه آخر زمان در دور چشم مست او

شیشه بی باده بر طاق نسیان مانده ای است

7

کیست صائب با دل پر خون درین وحشت سرا؟

از حریم قرب، بی تقصیر بیرون مانده ای است

Sources

Persian text source: Ganjoor