غزل شمارهٔ 6637

Toggle stanza 1
در مجمع ما نیست کسی را غم خانه
1

در مجمع ما نیست کسی را غم خانه

چون ریگ روان قافله ماست روانه

2

از هر دو جهان حاصل من ناوک آهی است

مانند کمان پاک فروشم ز دو خانه

3

رزمی است پرآشوب مصیبتکده خاک

بشتاب که خود را بدرآری ز میانه

4

چون تیر که در وصل کمان است گشادش

باشد به میان رفتن من بهر کرانه

5

با قامت خم حلقه به گوش در دل باش

در بحر کمان روی مگردان ز نشانه

6

در پرده شب نوش می ناب که دریافت

عمر ابدی خضر به یک جام شبانه

7

هر چند برآورده آن جان جهانم

چون خانه ندارم خبر از صاحب خانه

8

بس تیر سبکسیر که بر خاک نشاند

هر کس که ز ثابت قدمان شد چو نشانه

9

دل زود توان کند ز یاران مخالف

خوش باش به ناسازی اوضاع زمانه

10

جمعی که به معنی نرسیدند ز دعوی

آشوب دماغند چو حمام زنانه

11

فریاد که چون صورت دیوار ندارم

صائب خبر از خانه و از صاحب خانه

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor