Toggle stanza 1
صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است
1

صبح از لب لعل تو پیام نمکینی است

شام از شکن زلف گرهگیر تو چینی است

2

از زخم تو هر سینه خیابان بهشتی است

از داغ تو هر پاره دل زهره جبینی است

3

آبی که ازو خضر حیات ابدی یافت

از دامن دشت تو سیه خانه نشینی است

4

هر نقطه ز مجموعه رخسار تو چون خال

آشوب دل و دشمن جان، رهزن دینی است

5

مخمور ترا در دل می، نشأه جان بخش

زهری است که پنهان شده در زیر نگینی است

6

هر عقده که در راه طلب روی نماید

سودازده زلف ترا نافه چینی است

7

صبحی که ازو روی زمین شد شکرستان

نسبت به شکرخنده او شوره زمینی است

8

بینایی چشمی که به عبرت نشود خرج

از مایه حسرت، نگه بازپسینی است

9

معموره دنیا نبود جای اقامت

هر خانه که آید به نظر، خانه زینی است

10

صائب چه کند آهوی وحشت زده ما؟

هر گوشه درین دشت، کمندی و کمینی است

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…