Toggle stanza 1
به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
1

به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ

نغمه داودی از آهن دلان دارم دریغ

2

حرفهای راست را چون تیر در دل بشکنم

این خدنگ راست رو را از کمان دارم دریغ

3

در خور بی جوهران گوهر به بازار آورم

حرف جوهردار از تیغ زبان دارم دریغ

4

گوش گل از پرده انصاف چون مفلس شده است

به که من هم نغمه را از بوستان دارم دریغ

5

در نقاب خامشی یک چند رو پنهان کنم

بکر معنی را ازین نامحرمان دارم دریغ

6

دیده یوسف شناسی نیست در مصر وجود

به که جنس خویش را از کاروان دارم دریغ

7

گوهر من بی بها و اهل عالم مفلسند

گوهر خود را ز چشم مفلسان دارم دریغ

8

من که شهری تر ز مجنونم در آیین جنون

چون سر خود را ز سنگ کودکان دارم دریغ؟

Sources

Persian text source: Ganjoor