غزل شمارهٔ 5145
Toggle stanza 1به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
11
به که نطق خویش از اهل زمان دارم دریغ
نغمه داودی از آهن دلان دارم دریغ
22
حرفهای راست را چون تیر در دل بشکنم
این خدنگ راست رو را از کمان دارم دریغ
33
در خور بی جوهران گوهر به بازار آورم
حرف جوهردار از تیغ زبان دارم دریغ
44
گوش گل از پرده انصاف چون مفلس شده است
به که من هم نغمه را از بوستان دارم دریغ
55
در نقاب خامشی یک چند رو پنهان کنم
بکر معنی را ازین نامحرمان دارم دریغ
66
دیده یوسف شناسی نیست در مصر وجود
به که جنس خویش را از کاروان دارم دریغ
77
گوهر من بی بها و اهل عالم مفلسند
گوهر خود را ز چشم مفلسان دارم دریغ
88
من که شهری تر ز مجنونم در آیین جنون
چون سر خود را ز سنگ کودکان دارم دریغ؟
Sources
Persian text source: Ganjoor

