غزل شمارهٔ 537

Toggle stanza 1
هوش نگذاشت به سر آن لب می نوش مرا
1
هوش نگذاشت به سر آن لب می نوش مرا
با چنان هوش ربایی چه کند هوش مرا؟
2
گر بدانی چه قدر تشنه دیدار توام
خواهی آمد عرق آلود به آغوش مرا
3
شور عشق و نمک حسن گلو سوزم من
نیست ممکن که توان کرد فراموش مرا
4
نه چنان گرم شد از آتش گل سینه من
که دم سرد خزان افکند از جوش مرا
5
دست بسته است کلید در گنجینه من
می‌گشاید گره از دل، لب خاموش مرا
6
شبِ زلفِ سیه، افسانه خوابم شده بود
ساخت بیدار دل آن صبح بناگوش مرا
7
منم آن فاخته صائب که ز خود دارد دور
در ته پیرهن آن سرو قباپوش مرا

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Audio

Choose a reciter

0:000:00

Sources

Persian text source: Ganjoor

Audio source: Ganjoor