غزل شمارهٔ 2302
Toggle stanza 1تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح
11
تا بر لب تو افتاد چشم ستاره صبح
شد آب از خجالت قند دوباره صبح
22
از سرمه دل شب روشن شود چراغش
هر کس ز خواب خیزد پیش از ستاره صبح
33
تا آتشین نکرده است از آفتاب پستان
آبی به روی خود زن ای شیرخواره صبح
44
نقد حیات خود را صرف پری رخان کن
کز وصل آفتاب است عمر دوباره صبح
55
در سینه های صاف است دلهای زنده را جای
خورشید شیر مست است در گاهواره صبح
66
در بحر و بر عالم شبها دلیل گردد
چشمی که شد چو انجم محو نظاره صبح
77
پیران صاف طینت رای صواب دارند
صائب مگرد غافل از استشاره صبح
Sources
Persian text source: Ganjoor

