غزل شمارهٔ 699
Toggle stanza 1یک بار بی خبر به شبستان من درآ
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ
از دوریت چو شام غریبان گرفته ایم
از در گشاده روی چو صبح وطن درآ
تا چند در لباس توان کرد عرض حال؟
یک ره به خلوتم به ته پیرهن درآ
مانند شمع، جامه فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ
خونین دلان ز شوق لقای تو سوختند
خندان تر از سهیل به خاک یمن درآ
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ
آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرین سخن درآ
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
ای شهسوار، نرم ترک ران سمند را
بین زیر پای دیده این مستمند را
Amir Khusrau DehlaviDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 58
بادام تلخ نیست سزاوار قند را
در کار غیر چند کنی نوشخند را؟
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 694
خط تلخ ساخت آن دهن همچو قند را
این مور برد چاشنی نوشخند را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 695
عشق است غمگسار دل دردمند را
آتش گره ز کار گشاید سپند را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 696
افسردگی است چاره دل دردمند را
خاکسترست بستر راحت سپند را
SaibDivan-e AshʿarGhazaliyatغزل شمارهٔ 697
Audio
Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.
Sources
Persian text source: Ganjoor

