Toggle stanza 1
نیی که جیب و کنار از شکر کند خالی
1

نیی که جیب و کنار از شکر کند خالی

به ناله صد دل خونین جگر کند خالی

2

فغان که نیست درین بحر آنقدر وسعت

که چون صدف دل خود را گهر کند خالی

3

به روز معرکه از تیغ رو نگرداند

کسی که قالب خود چون سپر کند خالی

4

نه در محبت دنیاست چشم من گریان

که جای گوهر عبرت نظر کند خالی

5

دهد ز سیل فنا پشت خویش بر دیوار

کسی که خانه ز خود پیشتر کند خالی

6

ملول نیست دل عارف از گذشتن عمر

که دل ز ناله جرس در سفر کند خالی

7

زبان سبک نکند دل ز شکوه عاشق را

چو شمع دل به گرستن مگر کند خالی

8

کشد چگونه به سر شیشه را تنک ظرفی

که یک پیاله به خون جگر کند خالی

9

ز وصل بحر گرانمایه پر گهر گردد

ز فکر پوچ حبابی که سر کند خالی

10

فغان که نیست درین باغ نغمه پردازی

که غنچه کیسه خود را ز زر کند خالی

11

مرو ز حلقه ذکر خدا برون زنهار

که دل چو سبحه ز صد رهگذر کند خالی

12

به غیر آه مرا نیست همدمی صائب

که غنچه دل به نسیم سحر کند خالی

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 6872 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood