غزل شمارهٔ 2729
Toggle stanza 1دیده روشن از فروغ آشنایی می شود
11
دیده روشن از فروغ آشنایی می شود
رزق چشم است آنچه صرف روشنایی می شود
22
هر که خاک نیستی در چشم خود بینی نریخت
گرچه در خلوت کند طاعت ریایی می شود
33
نقش شیرین بست راه گفتگو بر کوهکن
سخت رویی سد راه آشنایی می شود
44
رشته پیوند یاران را بریدن سهل نیست
چهره برگ خزان زرد از جدایی می شود
55
این گشایشها که در بیگانگی من دیده ام
حیف از اوقاتی که صرف آشنایی می شود
66
می خورندش مردم کوتاه بین آخر به چشم
هر که چون مه فربه از نور گدایی می شود
77
ناخن تدبیر بیجا خون خود را می خورد
عقده دل، باز از بی دست و پایی می شود
88
هر سرایی را چراغی هست صائب در جهان
خانه دل روشن از نور خدایی می شود
Sources
Persian text source: Ganjoor

