Toggle stanza 1
دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد
1

دل ز پهلوی جنون داد فراغت می دهد

عالمی را مایه از سنگ ملامت می دهد

2

گر نهالی را دهم از چشمه آیینه آب

از سیه بختی همان بار کدورت می دهد

3

غنچه شو گر از هجوم عشقبازان درهمی

خنده گل بلبلان را بال جرأت می دهد

4

حسن می خواهی نگاه گرم را معزول کن

باغبان اهل، گلشن را به غارت می دهد

5

صائب از دست تهی تا کی شکایت می کنی؟

تنگدستی را فلک در خورد همت می دهد

Sources

Persian text source: Ganjoor