غزل شمارهٔ 1920
Toggle stanza 1هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
11
هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است
نقش برون پرده آن جان عالم است
22
با تشنگی بساز که دل آب چون شود
بی چشم زخم، چشمه حیوان عالم است
33
در غیرتم که از سر زلف سیاه کیست
شوری که در دماغ پریشان عالم است
44
غافل که داده است گریبان به دست برق
چشمی که محو چهره خندان عالم است
55
از دست و پا زدن نشود آرمیده بحر
کوه شکیب، لنگر طوفان عالم است
66
خواهد شدن به رغم حسودان عزیز مصر
این جان بیگنه که به زندان عالم است
77
بی چشم زخم نیست، اگر توتیا شده است
گوی سری که در خم چوگان عالم است
88
آسوده ای به عالم امکان اگر بود
از راه رحم نیست، ز نسیان عالم است
99
بازی مخور که شیره جانهاست یکقلم
شیرینیی که در شکرستان عالم است
1010
در چشم عارفان، ورق باد برده ای است
تختی که تکیه گاه سلیمان عالم است
1111
صائب چه لازم است عاقل شویم ما؟
شور جنون ما نمک خوان عالم است
Sources
Persian text source: Ganjoor

