Toggle stanza 1
زرفتارت امان از عالم ایجاد برخیزد
1

زرفتارت امان از عالم ایجاد برخیزد

به جای گرد از بنیاد هستی داد برخیزد

2

زبیباکی چنان مردانه زیر تیغ بنشینم

که فکر خونبها از خاطر جلاد برخیزد

3

زعزلت فارغ از رد و قبول خلق گردیدم

شود آسوده شمعی کز گذار باد برخیزد

4

به سختی هر که تن در داد شیرین کار می گردد

که از دامان کوه بیستون فرهاد برخیزد

5

مهیای خرابی گوشه غمخانه ای دارم

که از دامن فشاندن گردم از بنیاد برخیزد

6

زحیرت همچنان در وادی سرگشتگی محوم

اگر در هر قدم خضری پی ارشاد برخیزد

7

به هر دامی که افتد بلبل آتش نوای من

زشادی چون سپند از دانه اش فریاد برخیزد

8

خوشم با ترک سر، ورنه نگاهی می کنم صائب

که جوهر همچو آه از خنجر جلاد برخیزد

Sources

Persian text source: Ganjoor