غزل شمارهٔ 4597
Toggle stanza 1از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر
11
از فروغ ماه می گردد به آب وتاب ابر
جلوه شکر کند باشیر، در مهتاب ابر
22
گر چنین بندد به خشکی کشتی احسان محیط
یکقلم چون کاغذ ابری شود بی آب ابر
33
در گره بسته است دریا آب خود راچون گهر
خشک می آید برون از بحر چون قلاب ابر
44
پیش ازین می ریخت ازدستش گهر بی اختیار
درزمان کشت ما شد گوهر نایاب ابر
55
خازن گوهر ندارد از ترشرویی گزیر
بر سیاهی می زند چون می شود شاداب ابر
66
می کند دلهای شب در گریه طوفان، دیده ام
می شود گویا به چشمم پرده های خواب ابر
77
در زمان تنگدستی دل به حق روی آورد
روبه دریا می رود چون می شود بی آب ابر
88
زیر بارمنت احسان، نمی ماند کریم
وام دریا راکند تسلیم از سیلاب ابر
99
در کف دست کریمان نیست گوهر راقرار
قطره را از بیقراری می کند سیماب ابر
1010
آبرو صائب نریزد پیش دریا بعد ازین
گر شود از دیده خونبار من سیراب ابر
Sources
Persian text source: Ganjoor

