غزل شمارهٔ 3412

Toggle stanza 1
زین سعادت که ز بال و پر ما می‌ریزد
1

زین سعادت که ز بال و پر ما می‌ریزد

استخوان‌بندی اقبال هما می‌ریزد

2

به سبکدستی من نیست درین بزم کسی

اول از ناخن من رنگ حنا می‌ریزد

3

خار صحرای جنون می‌بردش دست به دست

هرکه را آبله گل در ته پا می‌ریزد

4

رهروی را که بود درد طلب دامنگیر

خار در رهگذر راهنما می‌ریزد

5

زخم ناسور من از حسرت مشک است کباب

زلف او عطر به دامان صبا می‌ریزد

6

از لحد خاک گشاده است بغل در طلبش

خواجه از بی‌خبری رنگ سرا می‌ریزد

7

با دل خون شده بر گرد جهان می‌گردیم

تا نصیب این کف خون را به کجا می‌ریزد

8

می‌شود گوهر، اگر جمع تواند کردن

آبرویی که به دریوزه گدا می‌ریزد

9

می‌شود دعوی خون روز قیامت صائب

رنگ هر گل که ز نظاره ما می‌ریزد

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor