غزل شمارهٔ 4297
Toggle stanza 1در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود
11
در کوی عشق درد وبلا کم نمی شود
از باغ خلد برگ ونوا کم نمی شود
22
موج از شکست روی نمی تابد از محیط
اخلاص ما به جور وجفا کم نمی شود
33
هر داغ حسرت تو کم از آفتاب نیست
عمر شب فراق چرا کم نمی شود
44
تا چون هدف ترا رگ گردن بجای هست
آمد شد خدنگ قضا کم نمی شود
55
قاصد تسلی دل عاشق نمی دهد
شوق حرم به قبله نما کم نمی شود
66
دندان ما ز خوردن نعمت تمام ریخت
اندوه روزی از دل ما کم نمی شود
77
بی آفتاب، صبح چه روشنگری کند
از نامه تیره روزی ما کم نمی شود
88
دندان به دل فشار، گر اهل سعادتی
بی استخوان غرور هما کم نمی شود
99
تیغ شهادت است دل گرم را علاج
این تشنگی به آب بقا کم نمی شود
1010
سیری ز وصل نیست دل بیقرار را
از کاه، حرص کاهربا کم نمی شود
1111
نتوان ز طبع شعله برون برد اشتها
تا زنده است، حرص گدا کم نمی شود
1212
صائب هزار مرتبه کردیم امتحان
درد سخن به هیچ دوا کم نمی شود
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

