غزل شمارهٔ 674
Toggle stanza 1زهی نقاب جمالت برهنهروییها
11
زهی نقاب جمالت برهنهروییها
خموشی تو زبانبند کامجوییها
22
ز سرو قد تو یک جلوه، عالم آشوبی
ز نوبهار تو یک برق، تندخوییها
33
که نام شهرت یاقوت میبرد امروز؟
که ختم شد به عقیق تو نامجوییها
44
فتاده است چو تقویم کهنه از پرگار
به دور حسن تو، مجموعه نکوییها
55
اگرچه آن مژه را خواب ناز سنگین است
دمی ز پا ننشیند ز فتنهجوییها
66
بشوی دست ز اصلاح تن، به جان پرداز
که دل سفید نگردد ز جامهشوییها
77
اگر توقع آسایش از جهان داری
مدار دست ز نبض مزاجگوییها
88
به خنده زندگی خویش را مکن کوتاه
که صبح غوطه به خون زد ز خندهروییها
99
جز این که داد سر خویش را به باد حباب
چه طرف بست ندانم ز پوچگوییها؟
1010
چو فرد آینه با کاینات یکرو باش
که شد سیاه رخ کاغذ از دوروییها
1111
چنان که شیر کند خواب طفل را شیرین
فزود غفلت من از سفیدموییها
1212
اگر نکو نشوی صائب از بدی بگذر
که هست ترک بدیها سر نکوییها

