غزل شمارهٔ 1653

Toggle stanza 1
اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری
1

اگر ز عالم تسلیم گوشه ای داری

بهشت و طوبی و حوران خوش لقا اینجاست

2

بهار در دل هر غنچه عالمی دارد

ترا خیال که عالم همین و جا اینجاست

3

اگر تو سر به گریبان خود بری چو گره

گرهگشای تو با روی دلگشا اینجاست

4

در آن جهان نتوان یافتن سعادت عشق

سری برآر ز خود، سایه هما اینجاست

5

چه چشم، کز تو به هر جا نظر کند عاشق

کند خیال که حسن ترا حیا اینجاست

6

کشیده دار درین دشت پر فریب، عنان

که صد هزار سراب غلط نما اینجاست

7

چه احتیاج دلیل است بوی یوسف را؟

نسیم پیرهن و بوی آشنا اینجاست

8

دوای درد طلب نیست در جهان صائب

ترا خیال که این درد را دوا اینجاست

9

ز کوی عشق به جنت روی، بلا اینجاست

ره صواب ندانسته ای، خطا اینجاست

10

توان ز خدمت پیر مغان جوانی یافت

نهان مکن مس خود را که کیمیا اینجاست

11

اگر ز خویش برون خواهی آمدن روزی

قدم به راه نه اکنون که رهنما اینجاست

12

ز بر نیامدن مدعا مباش غمین

چه مدعا به جز از ترک مدعا اینجاست؟

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor