Toggle stanza 1
شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد
1

شکر در آب گوهر لعل خندان تو اندازد

تبسم شور محشر در نمکدان تو اندازد

2

گریبان چاک از مجلس میا بیرون که می ترسم

گل خورشید خود را در گریبان تو اندازد

3

اگر ظلمت زچشم آب حیوان دست بردارد

غبارآلود خود را در گلستان تو اندازد

4

از ان خورشید بر گرد جهان سرگشته می گردد

که خود را در خم زلف چو چوگان تو اندازد

5

زماه عید دارد مهر تابان نعل در آتش

که خود را وقت فرصت در شبستان تو اندازد

6

الف از سایه اش بر صفحه الماس می افتد

که حد دارد نظر بر تیغ مژگان تو اندازد؟

7

نشد از بوسه او تشنه ای سیراب، جا دارد

که خط خاشاک در چاه زنخدان تو اندازد

8

زشوق کعبه وصلش چنان از خود برآ صائب

که برق و باد شهپر در بیابان تو اندازد

Sources

Persian text source: Ganjoor