Toggle stanza 1
درین ریاض دلی را که آب می‌سازند
1

درین ریاض دلی را که آب می‌سازند

چو شبنم آینه آفتاب می‌سازند

2

دلی که داغ و کباب از فروغ عشق نشد

در آفتاب قیامت کباب می‌سازند

3

چه ساده‌اند گروهی که از هواجویی

ز بحر خانه جدا چون حباب می‌سازند

4

مده ز دست درین تنگنا عنان زنهار

که رشته را گره از پیچ و تاب می‌سازند

5

بیاض گردن او را بتان آهوچشم

ز مردمک نقط انتخاب می‌سازند

6

بر آن گروه حلال است لاف خوش‌نفسی

که خون سوخته را مشک ناب می‌سازند

7

ز انقلاب خزان و بهار آزادند

جماعتی که ز گل با گلاب می‌سازند

8

خبر ز نشئه می نیست تن‌پرستان را

چو خم همین شکمی پرشراب می‌سازند

9

جماعتی که ز اسرار حکمت آگاهند

ز خشت خم چو فلاطون کتاب می‌سازند

10

به گریه صلح کن از گل‌رخان که دیده‌وران

ز آفتاب به چشم پرآب می‌سازند

11

جماعتی که نیند از حساب خود غافل

علی‌الحساب به روز حساب می‌سازند

12

خرابه‌ای است که خوش‌تر ز بیت معمور است

تنی که از تپش دل خراب می‌سازند

13

به رنگ و بوی منه دل که عاقبت‌بینان

به آه گرم گل خود گلاب می‌سازند

14

فتاده است ره من به وادیی صائب

که دام خضر ز موج سراب می‌سازند

Sources

Persian text source: Ganjoor