غزل شمارهٔ 4313
Toggle stanza 1نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید
11
نتوان ز عندلیب نسیمی به جان خرید
گلچین نهال شد که گل از باغبان خرید
22
پاینده باد سایه رطل گران رکاب
برگ مرا ز سیلی باد خزان خرید
33
کشتی شکسته ایم و به ساحل رسیده ایم
دانسته می توان گهر از ما گران خرید
44
در صحن کعبه قبله نما چون خرد کسی
گردون متاع یوسفیم را چنان خرید
55
آن جنس را که دوش به خواری فروختی
خواهی برای زینت روی دکان خرید
66
همت شهید ساقی ارزان فروش باد
می داد وعقل وهوش ز دردی کشان خرید
77
در طبع ما چو آب گهر نیست بستگی
گوهر به نرخ آب ز ما می توان خرید
88
گر صد زبان به شکر خموشی شوم رواست
خون من از تصرف تیغ زبان خرید
99
تشریف خاص پادشهان آدمیت است
نتوان قبول عامه به نقد روان خرید
1010
زانها که طرح باغ فکندند در جهان
آن سربلند شد که نهال خزان خرید
1111
در طبع هر که تازگیی بود چون گهر
گوهر ز کلک صائب شیرین زبان خرید
Sources
Persian text source: Ganjoor

