Toggle stanza 1
دهان تنگ تو هر خرده‌دان نمی‌داند
1

دهان تنگ تو هر خرده‌دان نمی‌داند

که غیب را به جز از غیب‌دان نمی‌داند

2

اگرچه گام نخستین گذشتم از دو جهان

هنوز شوق مرا خوش عنان نمی‌داند

3

کسی که نیست تُنُک‌مایه از شعور و خرد

به هر بها که بود می گران نمی‌داند

4

نفس گداخته خود را به گلستان برسان

که ایستادگی این کاروان نمی‌داند

5

ملایمت سپر انقلاب دوران است

که نخل موم بهار و خزان نمی‌داند

6

به نام بلبل من گرچه باغ شد مشهور

هنوز نام مرا باغبان نمی‌داند

7

به داغ عشق بسوز و بساز چون مردان

که آفتاب قیامت امان نمی‌داند

8

خوشند اهل سعادت به سختی از دنیا

هما ز مایده جز استخوان نمی‌داند

9

عجب که برخورد از روزگار پیری هم

چنین که قدر جوانی جوان نمی‌داند

10

ز پوست راه به مغز ندیده نتوان برد

طبیب حال دل ناتوان نمی‌داند

11

نشد به رخنه دل هرکه آشنا صائب

ره برون شد ازین خاکدان نمی‌داند

Sources

Persian text source: Ganjoor