Toggle stanza 1
صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن
1

صبح شد ساقی بیا فکر من افتاده کن

از می چون آفتاب این سنگ را بیجاده کن

2

آب و رنگی ده غبار آلودگان زهد را

باده در قندیل و گل در دامن سجاده کن

3

هر که باشد می تواند نقش را از دل زدود

از قبول نقش لوح خویشتن را ساده کن

4

دامن سروی به دست آور درین بستانسرا

نقد جان را صرف راه مردم آزاده کن

5

هیچ مرهم به ز خون گرم نبود زخم را

رخنه دل را رفوکاری به درد باده کن

6

در زمین ساده دهقان می فشاند تخم را

از خس و خاشاک بی حاصل زمین را ساده کن

7

عقل سختی دیدگان شمشیر صیقل داده ای است

مشورت زنهار با مردان کار افتاده کن

8

خاکساری پیشه خود ساز چون آب روان

سرو را چون بندگان در پیش خود استاده کن

9

هست اگر صائب ترا در سر هوای صید عام

دانه از تسبیح ساز و دام از سجاده کن

Sources

Persian text source: Ganjoor