غزل شمارهٔ 1290

Toggle stanza 1
در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیست
1

در سر مشکل پسندان نشأه انصاف نیست

ورنه در تعمیر دلها، درد کم از صاف نیست

2

از جوانان پاکدامانی طمع کردن خطاست

در بهاران آبها در جویباران صاف نیست

3

دور باش وحشت ما سنگ دارد در بغل

عزلت عنقای ما را احتیاج قاف نیست

4

نیست بوی آشنا همچون نگاه آشنا

چشم آهوی ختا را نسبتی با ناف نیست

5

با دم معدود، از بیهوده گویی لب ببند

مفلسان را هیچ عیبی بدتر از اسراف نیست

6

می کند در پرده، از شرم کرم، احسان وجود

بر لب دریای گوهر، کف ز جوش لاف نیست

7

در چنین بحری که طوفان می کند آب گهر

کشتی ما را به خشکی بیستن از انصاف نیست

8

ناقصان صائب ز چرخ بی بصیرت خوشدلند

قلب چون نقدست رایج، هر کجا صراف نیست

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor