غزل شمارهٔ 5526

Toggle stanza 1
پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد
1

پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد

صف آهی چو مژگان متصل پیش نظر دارم

2

به هر جا جلوه گر گردی نه ای از چشم من غایب

که چشم انتظار از نفش پا در هرگذر دارم

3

ز شوخی می شود از دیده حیران من غایب

اگر صد نسخه زان رخسار، چون آیینه بردارم

4

نفس در سینه برق سبک جولان گره گردد

اگر بیرون دهم خاری که پنهان در جگر دارم

5

مرا بگذار با خار ملامت ای سلامت رو

که من بی خار هیهات است پا از جای بردارم

6

عجب دارم درین دریا به فریادم رسید گوشی

که من گوش صدفها را گرانبار از گهر دارم

7

به همواری مشو از بحر لنگر دار من ایمن

که تیغ آبدار موج در زیر سپر دارم

8

چو ماهی گرچه در ظاهر گرفتندم به سیم و زر

ز هر فلسی نهان در پوست چندین نیشتر دارم

9

به خورشید درختان می رسم چون قطره شبنم

اگر صائب زوری گلعذاران چشم بردارم

Zameen

Poems with the Same Metre and Rhyme

Sources

Persian text source: Ganjoor