غزل شمارهٔ 6140
Poet: Saib
Toggle stanza 1ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون
11
ساقی از میخانه عالمتاب می آید برون
گوهر شهوار خوب از آب می آید برون
22
عشق سرگردانیی دارد، ولی خون می خورد
کشتی هر کس ازین گرداب می آید برون
33
در فروغ عشق نور عقل گردیده است محو
وای بر شمعی که در مهتاب می آید برون
44
پیچ و تاب از جوهر شمشیر اگر بیرون رود
جان عاشق هم ز پیچ و تاب می آید برون
55
گریه ما بی قراران را عیار دیگرست
جای اشک از چشم ما سیماب می آید برون
66
صبح از خون شفق دامان خود را پاک کرد
همچنان از زخم ما خوناب می آید برون
77
بی ظهور عشق عاشق در حجاب نیستی است
ذره با خورشید عالمتاب می آید برون
88
دست تا بر ساز زد مطرب، دل ما خون گریست
از زمین ما به ناخن آب می آید برون
99
عقل در هر آب سهلی دست و پا گم می کند
عشق صائب سالم از غرقاب می آید برون
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

