غزل شمارهٔ 5235
Poet: Saib
Toggle stanza 1عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل
11
عندلیب ما ندارد تاب استغنای گل
می شود دست و دل ما سرد از سرمای گل
22
ما به روی گرم چون پروانه عادت کرده ایم
چشم چون شبنم نمی دوزیم برسیمای گل
33
آفتابش برلب بام است و شادی می کند
گریه شبنم بود بر خنده بیجای گل
44
رنگی از هستی ندارد نقطه مرهوم من
شوخ چشمی می کنم چون شبنم از بالای گل
55
پند ناصح می کند تاثیر اگرباد بهار
از دماغ بلبلان بیرون برد سودای گل
66
روزگاری آبروی ناله را بردی بس است
شرم دار ای عندلیب از طبع بی پروای گل
Zameen
Poems with the Same Metre and Rhyme
Sources
Persian text source: Ganjoor

