Toggle stanza 1
به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد
1

به مستی از ته دل آدمی خشنود می باشد

نشاط هوشیاران قلب روی اندود می باشد

2

زیان نقصان ندارد مایه داران مروت را

فرومایه است هر کس دیده اش بر سود می باشد

3

زفیض چشم حق بین در بیابانی است جولانم

که آنجا هر سیاهی کعبه مقصود می باشد

4

تو کز ذوق شهادت غافلی سیر گلستان کن

که ما را شاخ گل شمشیر خون آلود می باشد

5

نشد دست زرافشان مهر را خاک از فرو رفتن

نمی ریزد زهم دستی که صاحب جود می باشد

6

تفاوت نیست پیش بلبلان در خرده های گل

به چشم عارفان هر اختری مسعود می باشد

7

حریص از بیقراری نقد خود را نسیه می سازد

دل خرسند را هر نسیه ای موجود می باشد

8

مآل کفر و ایمان را نمی دانم، همین دانم

که هر کس عشق ورزد عاقبت محمود می باشد

9

نگردد با بصیرت جمع در زیر فلک بودن

گریزان چشم بینای شرر از دود می باشد

10

زدست انداز دوران پاره گردیدن نمی داند

لباسی را که اشک و آه تار و پود می باشد

11

بغیر از درد و داغ عشق صائب هر چه اندوزی

به بازار قیامت سربسر نابود می باشد

Sources

Persian text source: Ganjoor

غزل شمارهٔ 3106 — Divan-e Ashʿar · ZindeRood