غزل شمارهٔ 5878
Toggle stanza 1در کوی جان به قطع مراحل نمیرسیم
11
در کوی جان به قطع مراحل نمیرسیم
تا گرد جسم هست به منزل نمیرسیم
22
نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام
از حق گذشتهایم و به باطل نمیرسیم
33
در دست و پا زدن گرو از موج میبریم
دانستهایم اگرچه به ساحل نمیرسیم
44
کار شتابکار به پایان نمیرسد
این است اگر شتاب، به منزل نمیرسیم
55
خونی که بود در تن ما، سوخت چون نفس
وز بخت بد هنوز به قاتل نمیرسیم
66
دست کرم ز رشته تسبیح بردهایم
روزی نمیرود که به صد دل نمیرسیم
77
زین سان که موج حادثه دنبال ما گرفت
چون کشتی حباب به ساحل نمیرسیم
88
صائب درین محیط که هر قطره واصل است
ما در خود از طبیعت کاهل نمیرسیم
Sources
Persian text source: Ganjoor

