غزل شمارهٔ 3652
Toggle stanza 1پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید
11
پنبه نبود که شد از سینه افگار سفید
چشم داغم شده از شوق نمکزار سفید
22
در دیاری که تو از جلوه فروشان باشی
گل ز خجلت نشود بر سر بازار سفید
33
پیش من دم نتواند ز نظربازی زد
گرچه شد دیده یعقوب درین کار سفید
44
آنقدر همرهی از بخت سیه می خواهم
که کنم دیده خود در قدم یار سفید
55
سعی کن تا ز سیاهی دلت آید بیرون
همچو زاهد چه کنی جبه و دستار سفید؟
66
صائب از دست مده جام می گلگون را
از شکوفه چو شود چادر گلزار سفید
Sources
Persian text source: Ganjoor

