غزل شمارهٔ 4412
Toggle stanza 1در کوی خرابات گروهی که خموشند
11
در کوی خرابات گروهی که خموشند
از صافدلی چون خم سربسته به جوشند
22
از دور نیفتند به صد شیشه لبریز
در بزم می آنها که چوپیمانه خموشند
33
سیلاب خجل می روداز کوی خرابات
کاین قوم سراسر چو سبو خانه بدوشند
44
در پرده اگرهست ترا خرده رازی
چون غنچه خمش باش که گلها همه گوشند
55
منمای به اخوان زمان گوهر خود را
کاینها همه یوسف به زر قلب فروشند
66
ما در چه شماریم که خورشید عذاران
از هاله خط ماه ترا حلقه بگوشند
77
از باده سرجوش دماغی برسانید
تا نغمه سرایان چمن برسرجوشند
88
از دیدن خوبان نتوان قطع نظر کرد
گر دشمن عقلند و گر رهزن هوشند
99
از خار حسد ترکش نیشند چو ماهی
در ظاهر اگر اهل جهان چشمه نوشند
1010
صائب نگشایند به گفتار لب خویش
در عهد کلام تو گروهی که بهوشند
Sources
Persian text source: Ganjoor

