Toggle stanza 1
در کوی خرابات گروهی که خموشند
1

در کوی خرابات گروهی که خموشند

از صافدلی چون خم سربسته به جوشند

2

از دور نیفتند به صد شیشه لبریز

در بزم می آنها که چوپیمانه خموشند

3

سیلاب خجل می روداز کوی خرابات

کاین قوم سراسر چو سبو خانه بدوشند

4

در پرده اگرهست ترا خرده رازی

چون غنچه خمش باش که گلها همه گوشند

5

منمای به اخوان زمان گوهر خود را

کاینها همه یوسف به زر قلب فروشند

6

ما در چه شماریم که خورشید عذاران

از هاله خط ماه ترا حلقه بگوشند

7

از باده سرجوش دماغی برسانید

تا نغمه سرایان چمن برسرجوشند

8

از دیدن خوبان نتوان قطع نظر کرد

گر دشمن عقلند و گر رهزن هوشند

9

از خار حسد ترکش نیشند چو ماهی

در ظاهر اگر اهل جهان چشمه نوشند

10

صائب نگشایند به گفتار لب خویش

در عهد کلام تو گروهی که بهوشند

Audio

No recording yet. Be the first to share your voice.

Line-by-line audio timing is not yet available for this poem.

Sources

Persian text source: Ganjoor

Conversation

Reader comments

Add context, ask a question, or respond thoughtfully. Comments may be moderated.

0 / 2000 characters
Loading…