غزل شمارهٔ 4831
Toggle stanza 1میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس
11
میوه باغ امیدم داغ حرمان است و بس
یار دلسوزی که میبینم نمکدان است و بس
22
پشت و روی این ورق را بارها گردیدهام
عالم از جهان مرکب یک شبستان است و بس
33
نور شرم از دیده خوبان بازاری مجوی
این جواهر سرمه در چشم غزالان است و بس
44
سنگ را یاقوت میسازم به صد خون جگر
روزیم چون آفتاب از چرخ یک نان است و بس
55
آن که گاهی عقدهای وامیکند از کار من
در بیابان طلب خار مغیلان است و بس
66
میکشد هرکس که در قید لباس آرد مرا
حلقه فتراک من طوق گریبان است وبس
77
چون نگردم گرد سرتاپای او چون گردباد؟
پاکدامانی که میبینم بیابان است و بس
88
دل نیازردن اگر شرط مسلمانی بود
میتوان گفتن همین هندو مسلمان است و بس
99
چشم عبرت باز کن صائب ز شبنم پندگیر
حاصل قرب نکویان چشم گریان است و بس
Sources
Persian text source: Ganjoor

